هنوز
صدای حوصله ابریست...
اما
... بی بهار!
تو
که رقص احساس منی
...بر این حجم ِ یخ بسته ی سبز!
و من که جایی میان خواب و رویا
در آرزوی بهار کودکی
نشسته ام!
بهار...
سرمست و شاد
و این مجنون لحظه های سرد!
... دلگیرم از سبزیت "بهار"
اشک را!
من هنوز از سکوت لبریزم...
کاش فریادم...
هیچ.
هنوز"زندگی جاریست"!
بی پرده سخن می گویم ...
سکوت!
امشب روی شعور ِ شعرم ، ستاره می بارد....
این بار هم
متولد خواهم شد ،
تا نیمه ی عمر را ... نفس بکشم !!
به یاد روزهایی که گذشت
بر جای پای خود
گام می گذارم!
من تو را می نوشم...ستاره!
تو را ...که اوج ِ منی!
افق ... رنگین کمانی ست
بر تن ِ تو !
می دانی ...
از زندگی ، هیچ می خواهم ...
با مخلفاتی از جنس ِ تو !!





